وقتی جدیت و عزم راسخ بانوی خوزستانی مشکلات را از رو می‌برد

برخی از انسان‌ها وقتی کاری را آغاز می‌کنند، به محض مواجه شدن با مشکلات اولیه، از ادامه دادن به کار خود دست می‌کشند و در واقع از آن کار دلزده می‌شوند؛ اما برخی دیگر با بزرگترین موانع سر راه خود مقابله می‌کنند و با اطمینان و عزمی راسخ به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهند، تاجاییکه مسائل و مشکلات را از رو می‌برند و به نقطه مطلوب و به موفقیت در کار خود دست می‌یابند.
خانم عبدالله پور نمونه بارز چنین فردی است؛ او از ابتدای زمان تاسیس موسسه قرآنی خود با مشکلات عدیده و حرف‌های ناامید کننده بسیاری مواجه می‌شود؛ موسسه‌ای که با همه تلاش‌های این بانو تا مدت‌ها کلیه کلاس‌های آن با حضور یک الی دو نفر و در نهایت شلوغ‌ترین کلاس آن با حضور سه نفر برگزار می‌شد، اما او با این وجود اندکی در ادامه دادن به کار خود تردید نمی‌کند و با جدیت و عزم و اراده‌ راسخ خود موفق می‌شود علاوه بر رونق بخشی به کلاس‌های قرآنی، موسسه را به محلی برای رفع مشکلات اهالی و دستگیری از نیازمندان تبدیل کند.

به گزارش خبرنگار مهرواره بانور، مرضیه عبدالله پور متولد سال ۱۳۶۴ و اهل شهرستان گتوند استان خوزستان و مدیر اجرایی موسسه قرآنی احزاب است؛ موسسه‌ای که از زمان راه اندازی آن تاکنون خاطرات تلخ و شیرین بسیاری برای او داشته است.
این بانو خاطره تاسیس این موسسه و مشکلات اولیه‌ای که با آن روبه رو بوده است را اینگونه روایت می‌کند: سال ۹۱ بود که از محله خود به محله‌ای دیگر نقل مکان کردیم؛ مدتی بود که دانشجو بودم و پس از فارغ شدن از تحصیل و درس و دانشگاه تصمیم گرفته بودم که برای پر کردن اوقات فراغت خود و پسر سه ساله‌ام در جلسات قرآنی و کلاس‌های محله شرکت کنیم، تمامی کوچه و پس کوچه‌های محله را به امید یافتن موسسه قرآنی و یا اطلاع یافتن از جلسات قرآن خانگی طی کردم و از همسایه‌ها سراغ چنین برنامه‌هایی را گرفتم اما برخلاف باورم در این منطقه اصلا خبری از چنین جلساتی نبود؛ با خود گفتم مگر می‌شود در کل یک محله چنین برنامه‌هایی وجود نداشته نباشد، این موضوع باعث شد خودم دست به کار شوم و عزمم را برای برپایی چنین برنامه‌هایی در محله جزم کنم، گویی به غیرت دینی‌ام حسابی این مسئله برخورده بود؛ با وجود داشتن دو فرزند کوچک که یکی از آن‌ها تازه متولد شده بود و به شدت هم ناسازگاری می‌کرد، پیگیری و اقدامات خود را آغاز کردم؛ از خانواده مشورت گرفتم و کمی از راه و روش اینکار اطلاع پیدا کردم.
وی دارای مدرک لیسانس زبان انگلیسی بود و پس از مراجعه به اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان، به او پیشنهاد تاسیس یک زبانکده در محله داده شد، اما این بانو زیر بار این پیشنهاد نرفت چون دغدغه‌ای فراتر از این مسائل برای اهالی محله داشت، وقتی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی متوجه دغدغه‌اش شد از وجود مجوز تاسیس یک موسسه قرآنی در آن محله خبر داد که مجوز متعلق به خود و برادرش بود، اما به دلایلی این موسسه را هنوز ایجاد نکرده بودند؛ پیشنهاد کرد حالا که این بانو علاقه‌مند به انجام کارهای فرهنگی و قرآنی است، با این مجوز کار خود را مستقلا بدون دریافت هیچ هزینه‌ای از صاحب مجوز و در مقابل بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای به آنان آغاز کند؛ خانم عبدالله پور پیشنهاد را پذیرفت و با دریافت وام خانگی مکانی را برای شروع فعالیت‌های موسسه اجاره کرد.
او می‌گوید: پیگیری این اتفاق‌ها دقیقا مقارن با شب‌هایی بود که تا صبح بیدار بودم و چراغ‌های منزل ما به دلیل بی‌قراری‌های مکرر فرزندم روشن بود، تاجاییکه گاهی همسایه‌ها از صدای گریه و جیغ‌های بچه نگران می‌شدند که نکند اتفاقی برای فرزند ما رخ داده است، با این وجود کوتاه نیامدم و به کاری که می‌خواستم انجام دهم اطمینان کامل داشتم، در همین برهه به لحاظ مالی هم شرایط چندان مناسبی نداشتم که منشی و مربی برای موسسه بگیرم و ناچار بودم در ابتدا کلیه کارهای موسسه را خودم به تنهایی پیش ببرم؛ گهواره و رختخواب اضافه برای فرزند شش ماهه‌ام مهیا کردم و در موسسه قرار دادم و از زمان تاسیس موسسه تا دوسال به صورت دو شیفت خودم دست تنها در این موسسه فعالیت می‌کردم.
در ابتدا کلاس‌های این موسسه با حضور یک‌نفر هم برپا می‌شد تا کم کم همین تعداد اندک، دیگران را نیز ترغیب به شرکت در کلاس‌های موسسه کنند؛ کلیه کلاس‌ها طبق گفته این بانوی پرتلاش با حضور یک الی دو نفر برگزار می‌شد و پرجمعیت ترین کلاس‌ آن‌ها نهایتا سه نفره بود؛ گاهی همین تعداد اندک هم در کلاس‌ها دست و پا شکسته حاضر می‌شدند و به همین دلیل نیم ساعت قبل از شروع آموزش با یکایک اعضای کلاس تماس می‌گرفت و آن‌ها را برای شرکت در کلاس ترغیب می‌کرد و خلاصه اینکه برای برپایی کلاس‌ها با همین نفرات اندک هم پافشاری می‌کرد.
خانم عبدالله پور تحت هیچ شرایطی از تلاش برای سرپا نگه داشتن موسسه دست نکشید و به حدی برای اینکار دغدغه‌مند بود و به آینده آن امید داشت که به حرف‌های نا امید کننده دیگران هم توجهی نمی‌کرد و به کار خود ادامه می‌داد.
او حتی همزمان با کلاس‌های موسسه در دوره‌های آنلاین و حضوری مربیگری قرآن نیز شرکت می‌کرد تا با کیفیت بهتری به افراد این کتاب آسمانی را آموزش دهد.
دغدغه‌ای که او برای یادگیری قرآن داشت موجب شد برای سالمندان کم‌سواد و بی سواد علاقه‌مند به یادگیری قرآن نیز کلاس حفظ سوره‌های کوچک را برگزار کند او می‌گوید: در هر جلسه‌ای که برای آنان برگزار می‌شد قریب به ۵۰ بار یک سوره کوچک برای آنان قرائت می‌شد تا بالاخره ملکه ذهنشان می‌شد حتی در انتخاب سوره‌ها از خودشان نظرخواهی می‌کردیم و اکثریت برای حفظ آیت الکرسی تمایل نشان می‌دادند و دقیقا همان چیزی که می‌خواستند آموزش داده می‌شد.
او کلیه کلاس‌های موسسه را با هزینه‌ای بسیار ناچیز برگزار می‌کرد که به قول خودش نصف هزینه دفتر هم با این مبالغ فراهم نمی‌شد و ناچار بود از هزینه شخصی خود صرف اینکار کند.

او با این اوضاع حتی برای تشویق بچه‌ها به حفظ سوره‌های کوچک به آن‌ها قول اهدای جوایز می‌داد و به صورت اقساطی برای کودکانی که موفق به حفظ می‌شدند جوایزی را تهیه می‌کرد.
برگزاری کلاس‌های مختلف برای رده‌های سنی متفاوت موجب شد کم کم بانوان در بین کلاس از مشکلات خود برایش بگویند و درد دلی با او داشته باشند، خانم عبدالله پور هم با صبر و حوصله زیاد تلاش می‌کرد آن‌ها را راهنمایی نماید.
خانم عبدالله پور به چند بانو که وضعیت مالی مناسبی نداشتند پیشنهاد کرد که برای خود مشاغل خانگی ساده مثل پخت و فروش رب گوجه یا نگهداری از چند مرغ خانگی و فروش تخم مرغ‌های آن و… راه اندازی کنند و وقتی با ناتوانی آنان برای فروش محصولات تولیدیشان مواجه شد به آن‌ها پیشنهاد کرد محصولات خود را برای فروش به موسسه بیاورند تا خودش اقدام به فروش آن‌ها کند.
موسسه قرآنی احزاب با اینکار به محلی برای فروش تولیدات خانگی افراد نیز تبدیل شده بود؛ هر صبح تعدادی تخم مرغ تازه و دیگر محصولات تولیدی بانوان روی میز خانم عبدالله پور قرار می‌گرفت تا در رفت و آمد آن روز این اقلام به فروش برسند؛ اینکار علاوه بر کمک به نیازمندان می‌توانست پای بانوان بیشتری را نیز به موسسه باز کند.
این بانوی دلسوز خاطره شیرین و جالبی از اینکار دارد که با لبخند و ذوقی سرشار آن را اینگونه روایت می‌کند: یکروز در حال آموزش قرآن به بچه‌ها بودم که پیچیدن صدای چند مرغ در موسسه توجه همه ما را جلب کرد؛ رو برگرداندم و با بانویی مواجه شدم که به دلیل فشارهای مالی، چند مرغ خانگی خود را برای فروش به موسسه آورده بود و از من درخواست کرد برای فروش آنان در سریعترین زمان ممکن او را یاری کنم؛ من هم با چند تماس تلفنی تلاش کردم چندمرغ خانگی او را برایش به فروش برسانم.
با همه این اوصاف دوسال از فعالیت‌های موسسه می‌گذشت، اما همچنان تعداد استقبال کنندگان از کلاس‌های موسسه اندک بود و علی رغم دوسال تلاش پی در پی همچنان هم دخل و خرج موسسه با هم همخوانی نداشت؛ اداره ارشاد وقتی با مشکلات این موسسه و تلاش‌های بی دریغ خانم عبدالله پور برای سرپا نگه داشتن آن مواجه شد، مجوز برگزاری کلاس‌های هنری را برای این موسسه صادر کرد؛ خانم عبدالله پور هم این مسئله را فرصتی مناسب برای جذب افراد به کلاس‌های هنری و پس از آن ترغیب آنان به شرکت در کلاس‌های قرآنی دانست و به برگزاری کلاس‌های هنری همچون نقاشی، خوشنویسی و بافتنی اقدام کرد؛ اینکار رفت و آمد افراد به موسسه را به طرز قابل توجهی افزایش داد و کلاس‌ها حالا از شرکت یکی دو نفر فراتر رفته بود و تعداد آن به ۱۸ نفر، ۲۰ نفر و شلوغ ترین کلاس حتی نفرات آن به ۳۵ نفر رسیده بود.
حالا دیگر فرصت آن پیش آمده بود که گره گشایی موسسه از مشکل نیازمندان فراتر از این کارهای ساده رود و به انجام کارهای بزرگتری ختم شود؛ در این راستا خانم عبدالله پور از بانوانی که به موسسه می‌آمدند و از وضعیت مالی نسبتا خوبی برخوردار بودند، تقاضا می‌کرد البسه و اقلام اضافه خود را که بلا استفاده در خانه مانده بود برای کمک به نیازمندان به موسسه بیاورند، اینکار با استقبال بانوان مواجه شد و البسه، فرش و دیگر کالاهایی که مورد استفاده خانواده‌ها نبود به این موسسه منتقل می‌شد و خانم عبدالله پور هم در روز تعطیلات و به صورت مخفیانه با نیازمندان هماهنگ می‌کرد که به موسسه مراجعه کنند و این کالاها را تحویل بگیرند؛ علاوه بر این افرادی که به دنبال دختران مناسبی برای ازدواج با پسرانشان بودند به موسسه مراجعه می‌کردند و از خانم عبدالله پور تقاضا می‌کردند موردی مناسب را به آن‌ها معرفی کند و تاکنون بسیاری از معرفی‌های او ختم به ازدواج شده است.
او حتی بارها توانست با کمک اطرافیان و دوستان خود در موسسه برای دختران نیازمند محله جهیزیه و سیسمونی تامین کند و کالاهای ضروری را با کمک گرفتن از بانوان برای آن‌ها تهیه نماید.

حالا علاوه بر اینکه موسسه رونق گرفته بود، کارهای خیر بسیاری نیز در آن انجام می‌گرفت؛ برگزاری کلاس‌های هنری از جمله گلیم بافی، خیاطی و بافتنی در موسسه حتی موجب اشتغالزایی برای بسیاری از بانوان شده بود و محصولات تولیدی برخی از آنان در همین موسسه به فروش می‌رسید.

خودکفا شدن بانوان و کسب درآمد آنان از هنرهایی که در موسسه آموزش‌ دیده بودند و بازخوردهای مثبتی که به گوش خانم عبدالله پور می‌رسید، انگیزه او را برای ادامه کار دوچندان کرد و باعث شد با قدرت و اطمینان بیشتری به کار خود ادامه دهد.

در کنار انجام کارهای هنری این بانوی پرتلاش همچنان از دغدغه اصلی خود که آموزش قرآن بود، غافل نشده بود و برای افزایش تعداد مربیان موسسه دوره‌های مربیگری قرآن با آموزش اساتید مجربی از تهران را در موسسه برپا می‌کرد.

او در خصوص اهداف خود از انجام اینکار می‌گوید: بارها در این مسیر به عینه شاهد کمک‌‌ها و الطاف خداوند بودم، به همین دلیل با همه مشکلاتی که وجود داشت این مسیر را ترک نکردم و بطورکلی دوست دارم کارهایی را انجام دهم که وقتی از من پرسیده شد جوانی خود را در چه راهی صرف کردی پاسخ‌های خوبی برای این سوال داشته باشم.
خانم عبدالله پور به دیگر دلیل مهمی که او را در این مسیر پابرجا نگه داشت، اشاره می‌کند و می‌گوید: نخستین سال تاسیس موسسه بود و در موسسه قرآنی احزاب جشنی به مناسبت عید غدیر برای کودکان ابتدایی برگزار شده بود؛ برای محک زدن سطح اطلاعات بچه‌ها، در خصوص این روز از آن‌ها پرسیدم برخلاف تصورم هیچ یک از ۱۲ کودک حاضر در جلسه پاسخی به من ندادند و نتوانستند تعریف کوتاهی از این روز بزرگ داشته باشند و بگویند که عید غدیر چه روزی است؟؛ این مسئله به شدت مرا آزرده خاطر کرد و انگیزه‌ام را برای ادامه کار دوچندان کرد؛ با خود گفتم همینکه هرسال جشن غدیر در موسسه برگزار شود و تنها ۲_۳نفر از بچه‌ها متوجه شوند که غدیر چه روزی است برایم کافیست و حالا هرساله جشن مفصلی به مناسبت این روز در موسسه برای بچه‌ها برگزار می‌کنیم و در خصوص غدیر برای آنان داستان‌هایی را روایت می‌کنیم.

, , ,
نوشتهٔ پیشین
۵۶۴ بانوی ایلامی در جشنواره «مهرواره با نور» شرکت کردند
نوشتهٔ بعدی
صدیقه اردکانی

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید